دخمل نازم
دختر طلای من
قالب وبلاگ

 

 

 

ftvlhddn

 

 

[ پنجشنبه 19 ارديبهشت 1392 ] [ 20:08 ] [ مامانی ] [ ]

f

.......

بزن بریم

 

من

کم

م

کمگ

نتعل

بخع

حمن

نئک

سلام به همه...اینترنت ما هم وصل شد .....

بالاخره امروز تونستم بیام وبلاگ دخمل نازمو ییه سری از عکساشو بزارم....مامان بدی شدم.....اما باور کنید خیلی سرم شلوغه......دوستون دارم...بوس بوس

 

[ پنجشنبه 11 ارديبهشت 1393 ] [ 20:07 ] [ مامانی ] [ ]

سللاام ب همه...تو خونه جديد بنا ب دلايلي امكان كشيدن خط رو نداريم....و نت هم فعلااا تعطيله    .... و من ناراحتم از اين بابت....

ديروز هم يه جراحي كوجيك اما دردناك داشتم...الانم خيلي اذيتم...كلا زيادي سوسولم...

دختركم ديشب خونه مادر جون موند و من الان منتظرم تا بيارنش....

دخملكم اين روزا خيلي حرررررررف ميزنه...و من بيشتر از هميشه عاشقشم....شيرين زبوني شده واس خودش....

خيلي خانوم شده و بي نهايت ب عروس و عروسي علاقه منده....برده ها رو در اورده بودن تا بشورن...طناز نازم رفته و روش نشسته وسط حرير ها و ميكه من عرووووسم......راه ميره بتوشو ميندازه رو سرش ميكه من عرووووسم....ميشينه و ميكه من عروسم.... خلاصه اينكه بدجور عااااشق عروس و عروس شدنه....

يه وقتي كه به دختركم جيزي ميكم كه برخلاف ميلشه ناراحت ميشه و بهم ميكه برو خونتوووون .....حالا نميدونم خونه من دقيقا كجاس ......و اينجا دقيقا خونه كيه....;-)

 

[ پنجشنبه 15 اسفند 1392 ] [ 7:20 ] [ مامانی ] [ ]

سلااام ما اسباب كشي كرديم و رفتيم تو خونه هاي خودمووون.....اما نت ندارم و فعلا هم نميتونم راه بندازمش....طنااازم عاشق اتاق جديدشه و تو اين اتاق از ما جدا شد و شبها تو اتاق خودش و رو تخت خودش ميخوابه...

مامان هم تو اين خونه خيلي خانووم شده و سعي ميكنه تا خونه هميشه مرتب و خرشكل باشه....خونه جديد بهم انرزي داده....

يكي از همين روزا....طنازم رو بالشت نشسته بود و مامان اومد و بهش كفت...عزيزم رو بالش نشين...طنازم كفت هاااا.كفتم رو بالش نشين مامان بده....كفت هااااا...كفتم دخترم رو بالش نشينه...مامان ناراحت ميشه...دوباره كفت هاااا...كفتم هيجي بابا هيجي....كفت بشييينممممم????!!!!:-)

 اينروزا يه وقتايي وقتي بهش ميكم يه كاري رو انجام نده بهم ميكه يه لحظه صبر كن عزيزم....وايستا عزيزم...بعدم به كار خودش ادامه ميده...اكه اصرار كنم و بكم دخترم لاكو بهم بده....الان ميريزي ها...در مرحله بعد بهم ميكههههه هييييييييييسسيسسسسس....

اكه صدامو يكم ببرم بالا و بكم طنااااااززززز جيكار ميكنيييي دست به كمر وايميسته و اخم ميكنه و منو نكاه ميكنه...واس اين كه خنده ام نكيره صورتمو ميجرخونم اونطرف...با همون زست بهم ميكه منو نكاااااه....منو ببيييين...خيلي ناراحت شدم....خيلي خيلي.....

و من توي دلم قربوووون اين دختر نازم ميرم.........................

بجه ها با توجه ب اينكه نت ندارم و الانم با كوشي ام....نبودنمو ببخشييييد................. . .دوس دارم ب وبلاك تك تك دوستام سر بزنم....اما با اين كوشي و اين نت داغووون خ سخته...

دوستتون دارم...مواظبتون باشيد...ني ني هاي نازتونو ببوسيد...

[ چهارشنبه 7 اسفند 1392 ] [ 16:04 ] [ مامانی ] [ ]

امندخملی و فاطمه زهرااولین رنگ امیزی تنهایی..

این اولین رنگ امیزی ای بود که تک و تنها انجام دادی دختر نازم...من برات نمو و مامان باباشو کشیدم با جلبک های دریایی مثلا.. و شما رنگش کردی...تا من درسمو بخونمچشمک

معرف حضورتون که هستن....

عشق عینک

غرق در تی وی

عاشق

عاشق این سویشرتت هستی

وقتی با من

وقتی با مامان چشم و هم چشمی میکنی...

لاک

لاکای خوشگل دخترم

اولین برف

اولین روز برفی که دیدی....

خدااااا

خوشااااااااال

اخرین

اخرین روزی که بیش بی بی مهربونم رفته بودیم...اینو خودت درست کردی و به من گفتی بیبیییین.نی نی دوست کدم(درست کردم)

منیسکگ

نمیدونم این عکسو گذاشته بودم یا نه...اویز در اتاق دخمل....

 

امروز صب تا دخملی از خواب بیدار شد گفت بزار شونه ای یارم..موهاتو شونه کنم ..ناز بیشی...اخ اخ نکنی..ناز بشی...

[ پنجشنبه 26 دی 1392 ] [ 13:29 ] [ مامانی ] [ ]

سلام...اومدم فقط عکس بزارم....همییییییییییییییییییییییییییییییین

سلام

دخملی سلام میده...ببخشید موهاش نا مرتبه...تازه از پیک نیک اومده...

خرید های دخملی

بلوز و شلوار دخملی...شلوارش 35 بلوز فکز میکنم 20 بود.....

دمک.

عاشق این نگیناش شدم خوب........

نگکن

شلوار پیش بندی رو از سی گل خریدم 23 بود فکر کنم...بلوز صورتی تو حراج بود 10 تومن اما فقط همین اندازه دخملی یافت شد.....بلوز پاپیون داره رو 22 خریدم.....

شلوارک گل گلی هم خرید اینترنتی از اونور اب بود که چون چند تا لباس با هم بود یادم نیست چند فی خورد واسم.....

این بود مقداری از خریدهای دخملی.....

هنوز تعدادی خرید مونده....شاید بعدا عکسشو گذاشتم....قول نمیدم....

حالا قشنگ بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[ دوشنبه 14 اسفند 1391 ] [ 14:02 ] [ مامانی ] [ ]

زین پس به جای واژه نامفهوم اوت از واژه اوتا استفاده میکنیم....

بیم:بریم

بجه:بچه

جاجو:جارو

اب بیده:دیروز ینی 4 اسفند 91 اولین جمله دخملی ام این بود....

عم:عمو

کفش:کفش

تاتا تی:تاب بازی سرسره بازی کلا همون پارک و متعلقاتش

جدیدا خیلی از واژه اته استفاده میکنی و حسابی منو حساس کردی اما به پیشنهاد دوستان مدتی بی توجهی در پیش میگیرم به این رفتارت....

[ شنبه 5 اسفند 1391 ] [ 23:47 ] [ مامانی ] [ ]

دخملی عاشق سنگای رنگی

قربونت برم من. مامانی که چقدره من عاشقتم....

اولین بار حضور در سالن ورزشی

اینم اولین باریه که پات به سالن های ورزشی باز شد....

امسال مسابقات برگزار نشد و فقط مسابقه انتخابی برترین ها بین مدارس بود که خدا رو شکر از مدرسه ما 6 نفر انتخاب شدن......و بچه های مدرسه ما خوش درخشیدن....خخخخخ

شنل دست دوز مادرجون

جدیدا اصلا اجازه نمیدی ازت عکس بگیرم...تا دوربین میبینی میدوئئ میای تا از من بگیریش....

هر چی میخواستم  ازت با این شنل عکس بگیرم نمیشد....

خیلی بهت میاددد.....

مادر جون واست دوخته...

الهی بمیرم که با اون حال بدش اینو واست میدوخت....

منم دعواش کردمو گفتم ینی دختر من هیچ لباسی نداشت دیگه...لخت مونده بود تو این زمستونی و مجبور بودی با این حال خرابت اینو بدوزی.....تعجبسوال

خیلی این شنلو دوست دارمو هر کی میبیندش عاشقش میشه....

اما عکسش خوب نیافتاد:(

خوب دیگه....با اجازتون من برم لالا....

خیلی خسته ام.....

دیشب تا صبح بیدار بودم...دخملی باز هم تب کرده بود..از صبح هم سر کار و بعد هم خونه مامان برای پرستاری از ایشون....همش هم مهمون داری داشتمو در آن واحد حواسم باید به مامان و مهمونا و محمد حسین و طنازم میبود....ازش که غافل میشم محمد حسین ظیطنت میکنه و طنازی رو میندازدش:(

و فردا دوباره مدرسه....

خوب شبتون شیک و پیک...

خوابای رنگی ببینید....

به یادتم

به یادم باش....

بدرووووووووووووووووووووووووووووووود

راستی سمانه عاشقتم هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان

 

[ دوشنبه 4 دی 1391 ] [ 21:33 ] [ مامانی ] [ ]

سلام دختر نازم...خوبی؟

اومدم تا عکسای تولدتو بزارم.تازه دیشب دستم رسید و من امروز کلا صبح و بعد از طهر سر کار بودم و شما خونه مامان بزرگت بودی....

فردا باز هم باید راهی اداره بشم و از این مدرسه به اون مدرسه بچرخم:(

خیلی ناراحت شدم از اینکه نتونستم عکس خوبی پیدا کنم واسه وبلاگت...چند تا عکس خوب هم که افتاده کلا خانوادگی و خصوصیهههههههههههههههه.

بازم خدا رو شکر که اونا رو میتونم واسه خودمون چاپ کنم....

اول از همه عکس عروس خانوم

عروس ناز

 

اینم دخملی ما که تازه از خواب بیدار شده...

قابل توجه که لباسشم خودم درست کردم.....خوشگل شده؟

امیدوار باشم به خودم؟؟؟؟؟

 

دایی و پرنیا گلم

وقتی که دایی جون داره به پرنیا گلم میوه به سیخ کشیده شده میده....

3 چرخه

عاشق این 3 چرخه ای و هیچ وقت ازش پایین نمیای....تقریبا منم گیر افتادم با پرنیای گلم و این 3 چرخه...مدام باید بذارمت تا سوار بشی و منم مواطب باشم که نیفتی

میز

اینم از میز کوچولوی مهمونی کوچولومون....به ترتیب کیک مرغ ژله رنگین کمون پان اسپانیا و سالاد الویه..کلاه عروس خانوم هم رو میزه هااااااااااااااااااااااااا

ااااااااااااااااااااااااااااااا جای جارو برقیمون همون جاست دیگه...گیر ندید....هنوز مهمونا نیومدن خوب

تا

اینم از نمای نزدیک تر...

نتنتا

تنها عکس خالی بدون بشر که از تزیینات دارمو میشه اینجا گذاشت:دی

تاتن

وقتی کمبود عکس داشته باشی اینجوری میشه..عکسهات همه تکراری میشن

[ سه شنبه 28 آذر 1391 ] [ 11:29 ] [ مامانی ] [ ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

چیز مهمی نیست به خدا



ادامه مطلب
[ يکشنبه 2 مهر 1391 ] [ 22:44 ] [ مامانی ] [ ]
صفحه قبل 1 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من هدی متولد 15 بهمن 64 هستم دبیر ورزشم و عاشق کارای هنری.... 8 اذر 86 با همسرم پیمان زناشوئی بستیم و 13/2/87 بدو بدو رفتیم سر خونه زندگیمون...خدا هم بهمون لطف کرد و 30/6/90 یه دختر ناز به اسم طناز بهمون هدیه داد.... خدا جون ازت ممنونم به خاطر این همه مهربونیت
آرشيو مطالب
ساکن